| منوی اصلی
پست الكترونیک خانگی سازی اضافه به علاقه مندیها تماس با مدیر سایت لوگوی من
![]() نویسندگان
موضوعات
آرشیو مطالب
لینکستان
.*::دلم گرفته ای دوست::*.
طراحی قالب های بلا گفا پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ اخبار ایران اخبار ICT تفریحات اینترنتی تالارهای گفتگو
لینکدونی
لوگوی دوستان
آمار وبلاگ
امروز : سه شنبه 12 آذر 1387
افراد آنلاین : نفر بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل مطالب : كل نظر ها : ایجاد صفحه : - ثانیه
|
با کاروان --- چشم ما
پروین اعتصامی ... قطعه ,
به سر خاک پدر ، دخترکی صورت و سینه به ناخن می خست که نه پیوند و نه مادر دارم کاش روحم به پدر می پیوست گریه ام بهر پدر نیست که او مرد و از رنج تهیدستی رست زان کنم گریه که اندر یم بخت دام بر هر طرف انداخت گسست شصت سال آفت این دریا دید هیچ ماهیش نیفتاد به شست پدرم مرد ز بی دارویی وندرین کوی، سه داروگر هست دل مسکینم از این غم بگداخت که طبیبیش به بالین ننشست سوی همسایه پی نان رفتم تا مرا دید، در خانه ببست همه دیدند که افتاده ز پای لیک روزی نگرفتندش دست آب دادم به پدر چون نان خواست دیشب از دیده من آتش جست هم قبا داشت ثریا ، هم کفش دل من بود که ایام شکست این همه بخل چرا کرد، مگر من چه می خواستم از گیتی پست سیم و زر بود، خدایی گر بود آه از این آدمی دیو پرست
فرصت الدوله شیرازی ... غزل ,
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال بیخبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی در همه سال و مه این قصه روز و شب ماست در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار خون دل چون شفق و اشک روان کوکب ماست اینکه نامش به فلک مهر جهان افروز است روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست خواستم تا که شوم بسته فتراکش گفت فرصت این بس که سرت خاک سم مرکب ماست به خاطر داشته باشیم که :
دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق ... مثنوی ,
ای عروسک! بیخبر از عالمی بیخبر از عالم غرق غمی خوش به حالت چون که بابا نیستی بیکس و بیپول، چون ما نیستی نیستی از مردمان دلتنگ تنگ کس ندارد با تو چون ما فکر جنگ کس نمیکوبد درت از بهر پول پیش ایشان عذر کِی گردد قبول خوش به حالت چون که مادر نیستی خسته از هر پور و دختر نیستی خوش به حالت دوری از نامردمان دوری از رنج و غم و درد گران بیخبر هستی تو شاید از جهان یار بنشین تا بگویم زین زمان تا بگویم آدمی حیوان شدست خود زکار خویشتن حیران شدست همچو گرگی میدرد او یار خویش گرم این سان میکند بازار خویش مال همنوعش به یغما میبرد پستی و زشتی به جانش میخرد پاکی و عزّ و شرف هم کیمیاست گر شود پیدا، ز سر تا پا ریاست خوش به حالت چون تو آدم نیستی همچو ما رسوای عالم نیستی ای عروسک! عشق این جا باطل است با وفایی نازنین بیحاصل است فقر و فحشا، وای غوغا میکند پاک بودن را چه حاشا میکند دل پر از نیرنگ یار آشناست ظاهراً یار است و باطن بیوفاست تک درخت آرزو خشکیده شد شاعری دیگر دلا پوسیده شد خوش به حالت چون تو شاعر نیستی خسته از این عصرِ حاضر نیستی هیچ احساسی به درد ما نخورد هیچ کس از غصّة شاعر نمرد شاعر است و آه هست و شام غم با سکوت مردهای پر از الم خوش به حالت چون تو نرگس نیستی در مسیر باد، هرگز نیستی
|+| نوشته شده توسط جلیل در پنجشنبه 16 آبان 1387 و ساعت 10:23 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
میرزا محمد داوری شیرازی ... غزل ,
کی توانم صفت روی نکوی تو کنم مگر آیینه شوم روی به روی تو کنم خواستم تا بگشایم گرهی زین دل تنگ هم مگر شانه شوم دست به موی تو کنم هر که را یار شدم دشمن خونخوارم گشت بختم این است چرا شکوه ز خوی تو کنم بسکه از یاد تو گشتم پر و خالی از خویش گر به خود چشم کنم چشم به روی تو کنم چون نسیم سحری رقص کنانم شب و روز به هوایی که گذر بر سر کوی تو کنم ای دل چاک زمن چاره گری هیچ مخواه کانچنان پاره نگشتی که رفوی تو کنم داوری اینهمه انگار که از می داری عاقبت گیرم و جامی به گلوی تو کنم
شبانگاهان ... طنز ,
ویدئو كلیپ براساس سرود «شبانگاهان» . مكان: پای تیر چراغ برق سركوچه دختر عموی همسایه خاله ام اینها!
فریبا شادمهر ساكن تهران است .
میرزا عبدالوهاب یزدانی شیرازی ... غزل ,
سلام خانم ندا، بازم ممنون که نظر می دید . با نظرتون در مورد بیت "... فصلتان بد نیست، امّا خوب من..." موافقم اما به نظر من کل شعر می خواد بگه " چشم ها را باید شست ...جور دیگر باید دید" . البته از یک شعر برداشت های متفاوتی می شه کرد و همینه که به شعر زیبایی می بخشه. باد بهشت می وزد از سر خاک کوی تو دست صبا مگر که زد شانه به تار موی تو حور نباشد ای پری چون تو به حسن و دلبری مه نکند برابری پیش رخ نکوی تو هر ستم از تو می کشم از دل و جان و دل خوشم گر چه نهد در آتشم تابش شمع روی تو برده غمت قرار من هم زکف اختیار من تا چه کند به کار من این غم کینه جوی تو نرگسس مستت ای پسر گشته زما خرابتر تا چه شراب بوده در شیشه و در سبوی تو خواهی اگر هلاک من نیست ز مرگ باک من چون گذری به خاک من زنده شوم به بوی تو گر بکشی به خواریم تیغ به سر بباریم باز به عجز و زاریم روی بود به سوی تو تیغ بکش چون قاتلم خیره بکش به بسملم تا نکند دگر دلم این همه آرزوی تو زان سر زلف پر شکن فتنه جان مرد و زن خیز و صوب جان بزن کاین سر ماست گوی تو بی تو چو در فغان شوم زار شوم نوان شوم در پی این و آن شوم در پی جستجوی تو «یزدانی» مکن دگر در سر کوی او گذر تا که نریزد اینقدر پیش وی آبروی تو |+| نوشته شده توسط جلیل در پنجشنبه 2 آبان 1387 و ساعت 07:53 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 2 آبان 1387 ساعت 10:19 ب.ظ
علی اکبر یاغی تبار ... غزل ,
با سلام خدمت تمامی دوستان . خواهر عزیز، ف.ا. ، از این که جویای احوال بنده هستید از شما متشکرم . شکر خدا بد نیستم و روزگار هم بد نمی گذره. امیدوارم شما هم در هر جا که هستید در پناه خداوند متعال شاد و خوش و خرم و موفق و پیروز باشد. واما بعد... نمی دونم چرا شعر کارو اینقدر حساسیت ایجاد کرده و دلیل این همه بد بینی هم برام روشن نیست.شما اگر همین شعر مورد بحث کارو رو برای هر شاعر یا اهل شعر بخونید ، اطمینان داشته باشید که برای شاعرش کف می زنه و از اینکه شما در انتخاب شعر ذوق خوشی داشتید از شما تشکر می کنه . من بارها این شعر رو در محافل ادبی شنیدم و همیشه همه این شعر با تحسین شعر دوستان مواجه شده... من هم تا حدود زیادی با تعریف شما از نقد موافقم مخصوصا این قسمت "...نقد بستگی به شرایط و موقعیت داره و هیچ وقت یكجانبه نیست..." . این نقد هم شاید به موقعیت بستگی داشته. اما شاید گاهی شکستن ساختارهای کلیشه ای بیشتر بتونه به انتقال پیغام و منظور شاعر کمک بکنه. ضمن اینکه من لحن این شعر رو تا حدی که شما از اون یاد می کنید تند نمی دونم و همون طور که گفتم شاید گاهی ساختار شکنی از تکرار مکرر بهتر باشه. به هر حال من به نظر شما احترام می گذارم اما در عین حال خودم نظر دیگری دارم . امیدوارم در آینده و مطالب بعدی هم نظرات شما رو ببینم . این شعر رو قبلا هم قدیما تو وبلاگ گذاشته بودم ولی چون حال و هواش نزدیک به شعر کارو بود تو وبلاگ می گذارم . اگر نظری در مورد این شعر هم داشتید خوشحال می شم در قسمت اونها رو ببینم. روی پیشانیت ،داغ مضحکی است داغ شور و اشیاق مضحکی است باغ بی پاییز، باغ مضحکی است آسمانت چلچراغ مضحکی است ورنه آهو هم الاغ مضحکی است چه جناس و اشتقاق مضحکی است! در نگاه من کلاغ مضحکی است زندگی هم اتفاق مضحکی است
کارو ... گفتمان ,
تا روح بشر به چنگ زر ، زندانیست پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی سلام . بعد از مدت ها، کامنت خانم ندا باعث شد که باز هم قلم به دست بگیرم و بنویسم ؛ که از این موضوع به قول شاعر "مرا حال خوشی دست داد " . خانم ندا از اینکه شما این زحمت رو به خودتون می دید که به وبلاگ سر بزنید و نظر بدید از شما متشکرم . قبل از هر صحبتی در مورد شعری که از کارو تو وبلاگ گذاشتم مناسب می بینم که در مورد این شاعر گاه گمنام و گاه بسیار نام آشنا کمی صحبت بکنم . کارو برادر ویگن در سال 1304 شمسی در همدان دیده به دنیا گشود . اشعار کارو سرشار از انتقادهای تند و بیشتر متوجه فقر موجود در جامعه است . کتاب معروف او سکوت سرد است که در سال 1334 به نثر و نظم درآورده و به چاپ رسانده از باقی آثارش نامه ها- خاطرات- گورکن را می توان نام برد. در گوشه ای از این وصیت نامه آمده است: می دانم پس از مرگم ثروتمندی ، از میان ثروتمندان شهر ما پیدا خواهد شد که لاشه مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرتهای کذائی خود، به خاک بسپارد.... کارو کار معروفی با عنوان کفرنامه هم دارد که چاپش می گن قدغنه!! من هرچی به دنبال این اثر گشتم نتونستم به قول کامپیتری ها هارد کوپیش رو پیدا بکنم نسخه های الکترونیکی هم اکثرا ناقص هستن . کارو در کفرنامه همانند عصیان خدایی و عصیان بندگی فروغ فرخزاد حتی خدا رو هم به چالش می گیره . در ادامه همین مطلب من برخی از اشعارش رو براتون پست خواهم کرد که اگر خواستید بیشتر با این شاعر آشنا بشید . به هر حال من این شاعر رو به خاطر ساده گویی و نیز بی پروا بودنش دوست د |